حسن سيد اشرفى
350
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
و كلمهء « كلّما الخ » مبتداء و خبرش « كان محلّ النّزاع الخ » در چند سطر بعد مىباشد . بملاحظة اتّصافها : ضمير در « اتّصافها » به ذات برمىگردد . بالصّفات الخارجة عن الذّاتيّات : منظور از صفات خارج از ذات عبارت از محمولات بالضّميمة اعمّ از عرض همچون بياض و سواد و يا عرضى نظير زوجيّت و ملكيّت مىباشد . كانت عرضا او عرضيّا : ضمير در « كانت » به « الصّفات الخارجة عن الذّاتيّات » برگشته و مقصود از عرض مانند سواد و بياض بوده كه عارض بر ذات شده و ذات متّصف به آنها را اسود و ابيض گويند . و عرضى همچون رقّيّت و حرّيّت و زوجيّت بوده كه ذات متّصف به آنها را رقّ ، حرّ و زوج گويند . و غيرها من الاعتبارات و الاضافات : ضمير در « غيرها » به « زوجيّت ، رقّيّت و حرّيّت » برگشته و كلمهء « الاضافات » عطف تفسيرى براى « الاعتبارات » بوده و مقصود ، صفات انتزاعى همچون ابوّت ، بنوّت و اخوّت مىباشد . كان محلّ النّزاع و ان كان جامدا : ضمير در « كان » اوّلى و دوّمى به « كلّما » در « كلّما كان مفهومه الخ » برگشته و عبارت « كان محلّ النّزاع » خبر « كلّما الخ » مىباشد . و هذا بخلاف ما كان مفهومه الخ : مشاراليه « هذا » كلماتى كه مفهومشان منتزع از ذات به ملاحظهء اتّصافشان به صفات خارجى بوده مىباشد و ضمير در « مفهومه » به ماء موصوله برمىگردد . عن مقام الذّات و الذّاتيّات : منظور از ذات همان نوع ، مثل انسان بوده كه گفته مىشود « زيد انسان » مقصود از ذاتيّات نيز جنس و فصل بوده كه هر دو از حقيقت ذات انتزاع شده و سپس دوباره برآن حمل مىشوند . مثلا گفته مىشود : « زيد ناطق » يا « زيد حيوان » كه حيوان براى انسان ، جنس و ناطق ، فصل آن مىباشد . فانّه لا نزاع فى كونه : ضمير در « انّه » به معناى شأن بوده و در « كونه » به « ما كان مفهومه » برمىگردد . باقية بذاتها : ضمير در « بذاتها » به ذات برمىگردد .